سديد الدين محمد عوفى

237

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بيت قسمى « 1 » كه ترا هست « 2 » كسى را ندهند * قسم دگرى را به تو عمدا ندهند خود رنجه كنى به جهد جوجو كه به جهد « 3 » * كاهى نتوانى ستدن تا ندهند [ بازرگانى به نداى هاتفى سرمايهء خود را به دريا ريخت و بعوض آيه‌اى از قرآن بياموخت و همان سرمايهء نجات و خوشبختى او شد ] حكايت ( 7 ) آورده‌اند كه وقتى طايفه‌اى از تجار در كشتى نشسته بودند و در دريا سفر مىكردند « 4 » و آن كشتى به معاونت باد بر روى آب مىرفت . ناگاه آواز هاتفى آمد « 5 » كه كيست كه مرا ده هزار « 6 » درم دهد تا او را چيزى آموزم كه در وقت نزول بلا و تعرض « 7 » هلاك دستگير او بود « 8 » و در مهالك و مخاوف « 9 » بدرقهء او شود . يكى از اهل كشتى ده هزار درم « 10 » نقد داشت « 11 » و بيرون از آن هيچ ديگر نداشت . گفت : اى هاتف من دهم « 12 » . آواز آمد كه در دريا انداز . آن مرد « 13 » بدرهء زر « 14 » در دريا انداخت . آنگاه هاتف گفت : هرگاه كه در ورطهء محنتى « 15 » افتى يا در غمرات نكبتى « 16 » غرقه گردى اين آيت را بخوان وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً .

--> ( 1 ) مپ 2 : قسمت ( 2 ) مج : رسيد ( 3 ) مپ : خود رنجه كنى به قصد خود حو كه به جهد ، مج و بنياد : خود را چه كنى به غصه جوجو كه به جهد ( 4 ) مپ 2 : در سفر دريا ( 5 ) مج : شنيدند كه مىگفت ( 6 ) مج + دينار و ( 7 ) مج : اشراف ، بنياد : شرف ( 8 ) مپ 2 : باشد ( 9 ) متن و مپ 2 : مخالف ( 10 ) متن و مج : دينار ( 11 ) متن : بود ( 12 ) بنياد + و آن كلمه مرا بياموز ( 13 ) مج و بنياد + دو ( 14 ) مج : كه در وى ده هزار دينار ، بنياد : كه در وى ده هزار درم ، متن - درم نقد داشت . . . مرد بدره زر ( 15 ) متن : محنت ، مپ 2 + و بليتى ( 16 ) مپ 2 : غرقاب محنتى